احمد مجد الاسلام كرمانى
258
تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )
باقليت آرا تكليف كافه ملت را نسبت بقوانين محتاج آنها مشخص نموده آنها را در يك كتاب جمع و تدوين كنند و اسم آن كتاب را قانون ميگذارند . كتاب قانون نسبت بمتعلقات آن قوانين اسامى فرق مىكند مثلا آنچه مربوط باسامى دولت است آن را قانون اساسى ميگويند و نسبت بساير وزارتخانهها قانون وزارت داخله يا قانون عدليه يا قوانين ماليه و غيره و غيره ميگويند و هروقت هم مقتضى دانستند بعضى از فصول آن قوانين را برحسب پيشآمد امور و تغيير مسلك ملت و مقتضيات مملكت تغيير ميدهند و اجراى آن قوانين را بيك هيئت واگذار مينمايند كه اسم آن هيئت دولت است و دولت تشكيل مييابد از چندين دستگاه باسم وزارتخانهها كه برحسب احتياجات هر مملكت تفاوت مينمايد مثلا وزارت داخله و وزارت خارجه و وزارت عدليه و وزارت جنگ وزارت تجارت ، وزارت معارف اينها در تمام ممالك عالم هست اما در بعضى ممالك كه قواى بحرى دارند وزارت بحريه هم اضافه مىشود بعضى دولتها كه مستملكات و مستعمراتى دارند وزارت مستملكات هم ناچار دارند و هكذا نسبت بمعادن و طرق و شوارع و فوايد عامه و غيره و غيره و رئيس آن هيئت و فرمانده كل شخص پادشاه است در ممالك مشروطه و در ممالك جمهورى كه برحسب انتخاب يك نفر رئيس موقتى دارد كه آن را رئيس جمهورى يا پريزيدانت ميگويند و تمام امتيازات و شئونات كه درباره شخص پادشاه مراعات مىشود در باره رئيس جمهورى نيز مراعات مىشود الا اينكه در خطابات پادشاه را اعليحضرت مينويسند ولى رئيس جمهورى را جناب مستطاب اجل يا جناب شوكت مآب مينويسند و بهر تقدير اجراى احكام قوانين از طرف هيئت مقننه كه مجلس شوراى ملى باشد اولا به شخص پادشاه يا برئيس جمهورى